پنگوئن گوگولی نظرات تو درباره این وبلاگ امیدیست به دل های ما http://p-gogoli.mihanblog.com 2017-04-24T01:21:22+01:00 text/html 2014-08-11T09:40:01+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی بیت کوین پول اینترنتی http://p-gogoli.mihanblog.com/post/177 <font size="3">بیت کوین &nbsp;اولین و معتبر ترین پول اینترنتی &nbsp;دنیاست . این سیستم بر اساس تعداد کاربرا کار میکنه و وابسه به هیچ شرکت &nbsp;موسسه و یا کشور نیست . پس تورم &nbsp;ورشکستگی رکود اقتصادی و غیره روی قیمتش تاثیری نداره . حالا از این &nbsp;پول چطور میشه درامد زایی کرد . به طور خلاصه دو روش داره&nbsp;</font><div><font size="3">درامد قطره ای</font></div><div><font size="3">استخراج</font></div><div><font size="3">من توی این پست درامد قطره ای &nbsp;و روش کسبش رو توضیح میدم .</font></div><div><font size="3">خیلی از سایت های تبلیغاتی برای جذب کاربر بیشتر یه درصدی از درامدشون رو &nbsp;به کاربر میدن حالا چی راحت تر از بین کوین که به هیچ پیش زمینه ای نیاز نداره . بهترین روش برای درامد زایی روشیه که توی ادامه مطلب بهتون میگم</font></div> text/html 2014-08-11T09:20:45+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی سوالات و پیشنهادات http://p-gogoli.mihanblog.com/post/178 <font size="4">برای سوال ها یا پیشنهادات &nbsp;چه برای موضوع اخیر چه کلا هر چیزی میتونید منو توی فیس بوک با نام <b>sajjad khavei</b> &nbsp; &nbsp;و یا با ایمیل <b>sajjadkhavee@yahoo.com&nbsp;</b></font><div><font size="4">پیدا کنید &nbsp;</font></div> text/html 2014-08-11T09:04:27+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی درامد زایی بدون سرمایه گذاری http://p-gogoli.mihanblog.com/post/176 <font size="3">سلام حدودا بعد یک سال برگشتم فقط و فقط برای یه چیز &nbsp;برای این که &nbsp;روشی پیدا کردم برای درامد زایی &nbsp;اونم<b> بدون سرمایه گذاری</b></font><div><font size="3">بله انقدر به نظرم جالب بود که &nbsp;گفتم بیام و &nbsp;تو تنها تریبونی که دارم &nbsp;اشتراک گذاری کنم شاید بقیه هم به چیزی که میخوان برسن</font></div><div><font size="3">&nbsp;اول روش بدون سرمایه گذاری رو به صورت جزیی توضیح میدم و مفید مختصر توضیح میدم &nbsp; در نوبت بعدی روش سرمایه گذاری با پول رو توضیح میدم &nbsp;سر بلند و پیروز باشید.</font><img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></div> text/html 2013-05-30T09:21:57+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی خلاصه زندگی ادم در این عکس http://p-gogoli.mihanblog.com/post/174 <img hspace="0" border="0" align="baseline" vspace="0" src="http://trainbit.com/files/2181379884/429903_161418300696467_750285114_n.jpg" alt=""> text/html 2013-01-27T07:28:04+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی خاطرات با مزه http://p-gogoli.mihanblog.com/post/170 عاغا ما تو یه مراسمی تو دوران دبیرستان رفتیم واسه مسابقه<br> از این مسابقه ها هستش که باید یه جمله رو 3 بار تکرار کنی<br> به من گفتن 3 بار تکرار کن باید تند تکرار میکردی (دوغ گاز دار گازدوغ دار)<br> ما هم شیک و مجلسی رفتیم بلندگو برداشتیم <br> گفتیم دوغ گاز دار گاز دوغی<br> گفتیم دوغ گاز دار گوز دوغ دار <br> گوز دوغ دار گوز داغ دار از <br> آهی جمعیت تو سالونو میگی صندلیا هم گاز زده<br> خودم از بس خندیدم<br> نتونستم راه برم<br> دبیرا همه غشششششششششششش<br> مدیر بلند جیغ زد گمشو پایین<br> اینم از شاهکار های بنده<br><br>&nbsp; <br><br>تو تاکســی از بــس چســبیدم بــودم بــه در یهــو در باز شــد ...!<br> منــم مجبــور شــدم دختــره رو بگــیرم نیفــتم بیــرون از تاکســی ...!<br> بیچــاره از تــرس بغــلم کرده بــود ...<br> هــی میگــفت ســالمــی ؟ چیــزیت کــه نشــد که؟ و از ایــن صوبتـــا...<br> منــم به رانــنده گفــتم بــزنه بغــل میــخوام تــوو افــق محـــو شم... :))‬ <br><br>&nbsp;<br>خونواده ی ما 4 نفره<br> عاقا دیروز مادربزرگم اومده بود خونمون بابامم طبق معمول 4 تا سالاد اورد یكی رو گذاش جلو مادر بزرگم یكی جلو خودش یكی برا مامانم یكیم داد به داداشم منم كه عشق سالاد (از عشقای یه طرفست) عینهون گربه شرك به بابام زول زدم بابام منو دید گفت إإإ محمد (من) تو هم میخوای؟<br> من :| :| :| (هنوز گربه ی شرك)<br> بابام: پس برو واسه خودت درست كن D:<br> هیچی دیگه زمین به إذن خدا دهن وا كرد منم رفتم توش...<br> بابا وقتی داشتم فرو میرفتم: &gt;) D:<br> من در حال فرو رفتن: []8<br> خععععلی بد دردیه <br> text/html 2013-01-26T07:23:24+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی خاطرات خنده دار http://p-gogoli.mihanblog.com/post/169 یه بار خونه مامان بزرگم اینا رفتیم قرار شد منو خواهرم شب خونه مامان بزرگم بخوابیم با خاله هام تقریبا تا ساعت ۳ بیدار بودیم و حرف می زدیم !یه فیلم سینمایی داشت نشون میداد در مورد دایناسورها بود که وحشتناک هم بود……….آخرش رفتیم خوابیدیم من خواب بودم دیدم یه چیزی داره رو دستم راه میره سوسک بود! چنان جیغی زدم که نگو از تو اتاق زدم بیرون بعد همه بیدار شدن خالم تو خواب و بیداری داشت می گفت فرار کنید دایناسورا حمله کردن!!!!!!<br> ما رو میگی از خنده چسبیدیم به زمین !<br> خوب خاله ی من مجبوری شب فیلم وحشتناک ببینی آخه؟<br><br>یه روز عصر تا شب ، بیرون از خونه بودم و خیلی بد جور دستشویی داشتم . همین که رسیدم خونه خودمو انداختم تو توالت با کلی سروصدا. بعد که از توالت اومدم بیرون دیدم همه ، از جمله مهمونا سرشونو انداختن پاییین و دارن آروم می خندن. تازه یادم افتاد که اون شب قرار بود برای خواهرم بیان خواستگاری&nbsp; <br><br>ترم اول بودم بهم گفتن کارشناسی هستی یا ارشد؟؟؟ باخودم فکر کردم دیدم ارشد از کارشناسی بالاتره گفتم ارشد . بعد مدارکمو دادم خانومه کلی خندیدگفت یه جارفتی بگو کارشناسی هستی برو اتاق بغلی انقد زیرلب گفتم کارشناسی هستم که وقتی رفتم اتاق بغلی به جای سلام گفتم کارشناسی هستم!! بازم ضایع شدم <br><br><br>یه سری فیلم آموزشی دانلود کرده بودم که اشتباهی ریختم توی فلشی که داخلش یکی دوتا فیلم زبان اصلی تقریبا اونجوری بود. حواسم نبود فلشو عوض کنم و اونرو با کل مایحتوی دادم به استادم!! از اون موقع هر وقت منو میبینه میگه فلش نداری بهم قرض بدی! <br><br><br> text/html 2013-01-25T16:46:42+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی فک و فامیل ما 2 http://p-gogoli.mihanblog.com/post/172 <font color="#333333"><b><font size="3"><span style="font-family: arial">************************************************** *****************************************</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">خواهرزادم کلاس اوله تکلیفشون اینه از ۱تا ۹۰ بنویسن حالا این خواهرزاده ما…یه عدد مینویسه درازمیکشه یه غلت میزنه یه عدد دیگه یه کارتون می بینه یکی دیگه گرسنه میشه… میگم دایی اینجوری تا صبم تموم نمیشه میگه خسته ام میفهمی خسته!!! </span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">فک و فامیله داریم؟</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">************************************************** ************************************************** ************************************************** *****************************************</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">چند سال پیش چادر مادرمو سرم کردم و واسه خنده یهو مادر تا منو دید جفت دستاشو رو به آسمون برد و از</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">ته دل خدا رو شکر کرد و گفت خدا رو صد هزاررررر مرتبه شکر که دختر نشدی وگرنه هیچ </span></font></b><b><font size="3"><span style="font-family: arial">امام و امام زاده ای هم نمیتونست تو رو شوهر بده با این دماغت...</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">فک و فامیله داریم؟</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">************************************************** ************************************************** ************************************************** *****************************************</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">خانومه تلفن زده به بابام که ما یه دستگاهی میفروشیم که قیمت قبض برق رو تا سی درصد کاهش میده بابام بهش گفت ممنون پسرم کنتور رو دستکاری کرده قبضمون صد درصد کاهش داشته اگه خواستید نصف قیمت واسه شما حساب میکنیم . </span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">واقعا فک و فامیل صادقه ما داریم!!</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">************************************************** ************************************************** ************************************************** *****************************************</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">بعد عمری یه خبرنگار اونم خانوم , داشت باهام مصاحبه میکرد تو محلمون , منم بادی به غبغب انداخته بودم و خیلی شیک داشتم جوابشو میدادم یهو یکی از اون طرف خیابون داد زد با این مصاحبه نکنید بابا, این اسگله !!!! نیگا کردم دیدم داداشمه !</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">فک و فامیله داریم؟<br> ************************************************** ************************************************** ************************************************** *****************************************<br> </span></font></b><b><font size="3"><span style="font-family: arial">یه مینی بوس آدم از شهرستان میان . تو یه خونه 50 متری میخوان 3 هفته بمونن . اونوقت ما مجبوریم بریم خونه</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">دوستامون بمونیم .<br> فک و فامیله ما داریم ؟</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">************************************************** ************************************************** ************************************************** *****************************************</span></font></b></font><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">به مامانم میگم لایک به غذات! میگه </span></font></b><b><font size="3"><span style="font-family: arial">لایک تو هفت جد و آبادت ای نمک نشناس حیف اون غذایی که برات میپزم!!</span></font></b><br> <font size="3"><b><span style="font-family: arial">فک و فامیله ما داریم؟</span></b></font> text/html 2013-01-25T14:42:18+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی فک و فامیل ما http://p-gogoli.mihanblog.com/post/171 <font color="#333333"><font size="3"><span style="font-family: arial"><b>ابام به مامانم سپرده جمعه ها هفت صبح بیدارش کنه….. بگه امروز جمعه است ، بگیر بخواب !…. فک و فامیله داریم…؟؟؟<br> ************************************************** ************************************************** ************************************************** ********************************************</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>یه داماد داریم</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>هر وقت که میاد خونمون سر شام و نهار بشقابشو میده مامانم میگه:” مامانم شما زحمتشو بکش ” اونم رودرواسی گیر میکنه همه گوشتارو خالی میکنه بشقابش. ما هم استخوان لیس میزنیم فک و فامیل سیاستمداره داریم؟ <br> ************************************************** ************************************************** ************************************************** ********************************************</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>فامیلای ما رو باش بعد عمری ” اس ام اس ” داده نوشته :</b></span></font><br> <br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>با توجه به گران شدن نرخ ” اس ام اس ” پیشاپیش نوروز ، تولدت، تولدم ، پیوندتان و قدم نورسیده مبارک. نور به قبرت بباره !!</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>************************************************** ************************************************** ************************************************** ********************************************</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b> جمعه دارم میرم کارواش بابام میگه جایی میری ؟میگم آره میرم کارواش میگه پس ماشین منم ببر یه آبی بهش بزن !!! بگیرمش این یکی دستم یا بزارم تو کیفم ؟!</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>بابائه ما داریم ؟</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>************************************************** ************************************************** ************************************************** ********************************************</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>رفتیم عروسی این فامیل مذهبیمون ؛ افتادیم دنبال ماشین عروس یهو سر از از قبرستون در آوردیم میگیم چی شده میگن میخوان یادی از اموات کنن</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>فک و فامیله ما داریم؟</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>************************************************** ************************************************** ************************************************** ********************************************</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>پسر خاله ام مدارکشو داده واسه ترجمه که اقدام کنه واسه خارج، بعد اومده خونه ما میگم چایى میخورى یا شربت؟؟؟ میگه قهوه اسپرسو اگه دارى بیار !!!!!!! میگم هفته پیش که خاکشیرو با کاسه سر میکشیدى یادت نیست؟!!!</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>پسر خاله ست ما داریم؟</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>************************************************** ************************************************** ************************************************** ********************************************</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>پشت کامپیوتر نشستم خواهرمو صدا میکنم. مامانم میگه: رفته بالا ، هرچی هست به من نشون بده!! </b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>مامانه ما داریم؟</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>************************************************** ************************************************** ************************************************** ********************************************</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>ننه بزرگمون یه نذری کرده بود حالا امام حسین حاجتشو نداده! اینم گذاشته با امام حسین قهر کرده، حالا تمام فامیل متحد شدن اینا رو آشتی بدن!!</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>فک و فامیله ما داریم؟</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>************************************************** ************************************************** ************************************************** ********************************************</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>مادر بزرگه بنده دو سال پیش و در سن هفتاد سالگی به علت بیماری و احتیاج شدید به خدا پیغمبر توبه فرمودن و تصمیم گرفتن اسمشونو از پوران به فاطمه تغییر بدن و اصرار هم داشت که ما مامان فاطمه صداش بزنیم. حالا چند وقتیه حالش خوب شده میگه به یاد پدرم منو همون پوران صدا بزنین. مامان بزرگه جون عزیز نون به نرخه روز خوره ما داریم؟<br> ************************************************** ************************************************** ************************************************** ********************************************</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>با داییم نشستیم pes2011 بازی میکنیم بعد که با ۵ تا گل باخته برمیگرده میگه کره خر احترام بزرگ و کوچیک نمیتونی نگه داری… حداقل با اختلاف ۲ تا میبردی !!!</b></span></font><br> <font size="3"><span style="font-family: arial"><b>داییه ما داریم؟ <br> <br> </b></span></font></font><br> <div style="margin-right:40px"> <font color="#333333"><b><font size="3"><span style="font-family: arial">دوهفته پیش زنگ جغرافی امتحان نقشه آفریقا داشتیم.</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">معلممون كه برگه ها رو داد دیدیم نقشه اروپام پشت برگه ی نقشه آفریقا هس......!! بهش گفتیم این چیه؟؟؟؟؟؟ گفت:بچه ها من برای این كه اصراف نشه دو تا نقشه رو باهم تو یه برگه زدم.حالا شما فعلا آفریقاشو جواب بدین بعدا كه خواستم نقشه اروپارو امتحان بگیرم میگم برگرو با خودتون بیارید اروپاشو امتحان بدید.....!!!حالا: ما </span></font></b></font>:-o<font color="#333333"><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">یه چیزی كه زمانی اسمش امتحان بود </span></font></b></font><img src="http://forum.dragon-age.ir/Sheklakha/Yahoo%20ghadimy/22.gif" alt="" border="0"><font color="#333333"><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">معلم با هوش و صرفه جو <img src="http://forum.dragon-age.ir/Sheklakha/Yahoo%20ghadimy/21.gif" alt="" border="0"></span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">معلم خوبه ما داریم ما آخه؟؟؟؟؟؟؟</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">************************************************** ************************************************** ************************************************** *****************************************</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">پسر گـــــــــلم یه دقیقه میای کارت دارم </span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">پسرم خـــــــــــدا خیرت بده یه دقیقه بیا </span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">چه پسسسری دارم من، مامان جان بیا یه دقیقه </span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">و…… </span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">اینچنین شد که من یکهفته س دارم میسابم... پاک میکنم... جا به جا میکنم !!!</span></font></b><br> <b><font size="3"><span style="font-family: arial">************************************************** **************************************************&nbsp;</span></font></b></font><font size="3"><b><span style="font-family: arial"></span></b></font> </div> text/html 2013-01-25T07:18:28+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی خاطرات خنده دار521 http://p-gogoli.mihanblog.com/post/168 کلاس مون تو دانشگاه دوتا در داشت یکی جلوی کلاس و یکی هم انتهای کلاس.یه روز که استادتخته رو حسابی پر کرده بود متوجه شد تخته پاکن نیست با یکی از بچه ها که انتهای کلاس نزدیک در بود گفت برو از یه کلاس دیگه تخته پاکن بگیر اونم رفت و از در جلوی کلاس اومد تو و با اعتماد به نفس پرسید ببخشید تخته پاکن داریدکلاس از خنده ترکید.&nbsp; <br><br>یکی از فانتزیام اینکه یه روز ببینم دارن یه دختررو اذیت می کنن من برم نجاتش بدم همه رو لت پار کنم بعد کتمو بدم بپوشه بعد بلند شه تو چشمام نگاه کنه بگه:اسمت چیه؟ منم یه نخ سیگار از تو کتم در بیارمو بکشم بعد بگم :اه بعد بزنم تو صورتش وقتی برگشت ببینه من نیستم دستاشو ببره بالا بلند داد بزنه:خدا...<br> من:)<br> دختره:(<br> فانتزیام:)<br> سازمان حمایت از عقب افتادگان:/ <br><br><br>۷ ســـــالم بــود<br> اون موقع ویــدیــو اُبهتـــی بــود بــرا خــودش<br> یـه شــب مــا نیشــســتیم فیــلم (( ســوپر مــن )) و نیگــا کــردیــم<br> بعـد از تماشــای فیلــم حال عجــیــب غـریـبــی داشتــم هــم سنــو ســالای مــن درک میــکنــن حــالمــو !!!<br> احســاس قــدرت میکـــردم احســاس مــی کــردم کــه منـتــخــب بــودم و خبـــر نداشــتم :دی<br> هیچــی دیگــه رفتیــم تو حیــاط تاب ســواری تـاب و رونــدیم و رونــدیم تــا ســرعت رسیــد بــه ۱۴۰ بلنــد شــدم ایســتادم<br> و مــدل ســوپرمن کــه دســتاشو مـشـت مــی کــرد و پــرواز میــکرد<br> چشــمامــو بســتم و پـــریدم!!!!<br> چشــمامو کــه وا کـــردم خــودم و رو تخــت بیــمارستــان دیــدم و خــانواده محـــترم به همــراه بچـــه های محـــل و تعــداد کثــیری از هـــواداراااااا هــمه دورم حلــقه زده بــودن<br> ســـرتون و درد نیــارم واســه اینــکه بــه زندگـــی عادی برگـــردم ۱ مـاه تحــت مراقبت هــای ویــژه بودم و بعــد از اون تا ســالها تو محــل و در و همســـایه و فامیــل ملقــب بــه (( مانــــــــی سوپر من )) بـــودم!!!‬ <br><br><br> text/html 2013-01-25T07:04:40+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی خاطرات خنده دار 500 http://p-gogoli.mihanblog.com/post/167 بچــــه ها دیــــرو ســـوتــی دادم در حـــد چــــی!!!<br> ســرجلســه امتحان نیشستــه بودیــم(( تستی بـــود امتحان ِ )) اواخر امتحان یهو 6-7 نفــر تو ســالن بلــند شــدن بــرن برگــه شــونو بــدن!!!!<br> حالا ایــنم باعــث شــد یه کــم شاـــوغ پلـــوغ شـــه و صـــرو صـــدا همــه داشتــن از این فـــرصتــ سوءاستفــاده میکـــردن و از هــم جــوابا رو میپــرسیــدن بعــد تـــو همـــی احوالاتـــ بووودیــم و 2-3 نفر دیگــه هــم پاشــدن برن برگــه بــدن!!!!<br> یکــی داشــت از کنــار مــن رد میشــد بهــش گفتــم : 8 چـــی میــشه؟ 8 چــی میـــشــه؟؟؟؟؟ <br> جـواب نداد و رفـــ (پیــش خــودم گفــتم چــه آدمیــه هااااااااااا ! خوووو بگـــو دیگــه بـــی مرفتــ :(<br> حــالا شـایـدم نشــنیــده ؟؟؟؟ <br> عـــــه دوباره بـــرگشتـــ ((ذوق مـــرگ شـــدماااا )) رسید کنارم که رد شه گوشـــه پیـــرنشـــو خعـــلی مِلــو کشــیدم دوبــاره گفتــم : 8 چــی میشــه؟ 8 چــی میـــشــه؟ <br> برگشــت بهــم یــه لبخـــند ژوکــند تحــویل داد و رفـــت!!!!!<br> کلــی پیـش خــودم از دستــش شــاکی شــدم کــه بدبخــت عقــده ای خووووو میگفــــتی دیگــه :(<br> یــــه مدتــ کـــه گذشتــ منــم منتظــــر امداد غیبــــــی بودم دیدم یارو هنــو داره بیــن صنــدلیا میــچرخه، برگه هــم دستـــش نبــود! <br> بعــد چند دقیـــقه که دوباره از کنــارم رد شــد یه نیـــگاه بـــم کــرد، جفتــمون خنــده مــون گــرفــت در حــــــد چــی<br> ولـــــــی خدایش دمـــش گــرم، مـــراقب ! باحـــالی بــــود !!!‬ =))&nbsp; <br><br>&nbsp;یکماه بود عقد کرده بودیم<br> دنبال راهی بودم که با خانواده ی خانمم صمیمی بشم<br> مادر خانمم سر سفره ناهار گفت آقا مهدی بفرمایید پلو بکشید<br> منم با حالتی دوستانه گفتم مرسی سیریدم!!<br> خانمم بعد از چهار سال هنوز دستم میندازه سر سفره… text/html 2013-01-20T19:33:10+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی خاطرات خنده دار4 سما هم اگه ار این خاطرات دارید بفریتبد تا به اسم خودتون بزارم http://p-gogoli.mihanblog.com/post/165 دانشگاه رشته روانشناسی قبول شدم.<br> به بابام گفتم<br> اونم به زور دستمو گرفته میگه باشو بریم<br> میگم کجا بریم<br> میگه باباجان تو خودت روانی هستی<br> باید ببرمت بیش یه روان شناس <br> شاید راست میگه؟<br><br>بچــــــــه ک بودم،روزه میگرفتم،میخواستم ادای آدم بزرگارو در بیــــارم<br> هـــه هــــه هــــــه هـــــه<br> بعدش الـــکی اینقد صورتمو میشستم و از اون زیـــر آب میخوردم ک سیرآب میشدم!<br> بعدش موقع افظار ک میشـــــد یه گوشه مول میکردم و میگفتم اصلا تشنم نیست!چقـــــــد خبیث بودم من <br><br><span style="font-weight: bold; ">اینو فرستادند </span><br><p> یادمه پنج شیش سالم بود یه بار با مامانمو بابام رفتیم پارک بعد بابام رفت کباب خرید بدون هیچی مخلفات منم خوش خوراک یه فکر بکر کردم مامانم ک واسم لقمه میگرفت منم چمنارو میکندم ب جای سبزی میخردم انقدر هم بهم میچسبید تا اونجایی پیش رفتم ک چمنای جلوم تموم شد ک مامانم دید و دعوام کرد ک مگه بزی بچه من واقعا حیف شدم. </p> <div class="sender"> فرستنده : میترا&nbsp; </div><br> text/html 2013-01-20T19:31:41+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی خاطرات خنده دار 3 http://p-gogoli.mihanblog.com/post/164 یه چیـــز بگم فقط بخنـــدین!!!!!!!<br> امــــروز بعــدٍ چن روز زنگ زدم به مخــاطبٍ خاص! چن بوق طــول کشیـــد تا برداره!<br> مـــن: سلامممممممم! حالٍ مـــا رو میخـــوای بپــــرسی؟ کشتـــی مارو تو با این درســات خانوم دکتــــر:)<br> آقـــا یهو صدایٍ مــردونه (بــابــاش): سلاممممم مـاهان جان ! خوبی بــابــایی؟ بی معرفت فقط زنگ میــــزنی به این فنچـــول؟ مام که هیـــچ! اگه بدونی چقد دلتنگتـــیم! به آجی مهســـاتم زنگ زدی؟؟؟؟<br> منم آقـــا جا خوردم! می خواستــم قطع کنم نمیشـــد گفتم: عه؟؟ بــابــا شمایی؟؟ می خواستـــم زنگ بزنم ولی قبلش خواستــم به آجی کوشــولوم بزنگـــم اشکــالش چیه گل پســـر؟؟<br> بــابــاش: ای جـــونٍ دلم پســـرم! نه چه اشکالی!؟ آجی کوشــولوت رفته کلاس کنکــور یادش رفتـــه گوشی ببـــره!<br> مـــن: الهـــــی فدا هوش و حــواسش بشم مـــن؟!<br> بــابــاش: خدا نکنـــه ! بیــا مامانت بی قــراره با تو حـــرف بزنه!<br> مـــامـــانش: سلام یکی یـــدونم! الهـــی قـــربونٍ صدات بشم! مــامــان یه وخ ســراغٍ مارو نگیـــــریااااا؟ خدا به فلانی(عشـــقٍ منُ می گف) شانس بده! شما که هیچ وخ باهم نمی سازیـــن پس همش فیـــلمه اونُ اَ ما بیشــتر میخـــوایش!<br> مـــن: بلـــه دیگه خیلی دوسش دارم!<br> آقــــا مارو ســرویس کردن انقد حرف زدن! آخـــر سر باباش گف : من دارم میــــرم سرکار بیخیـــال شدن!<br> حالا مخـــاطبٍ خاص زنگ زده داش گــوشیشو گاز میـــزد: امیــــر به قــــرآن تو دیــوونه ای! اینـــا چیه به مــامــان اینا گفتی؟؟؟؟ حالا اگه مـــاهان خودش زنگ بزنه من چیــکا کنممممم؟؟؟؟<br> مـــن: یعنـــی مــاهان انقـــد صداش شبی منــــه؟؟؟ <br> __: نه بـــابـــا هیشـــکی صدا آقـــایٍ مارو نداره! من اسمتــــو تو گوشیـــم مــاهان 3 سیــو کردم بـــرا همونه!!! دعا کن مــاهان تا 1ماهٍ دیگه زنگ نزنه! بعد میگه : خدا حفظت کنــــه یه خانواده رو اَ نگـــرانی نجات دادی هه:)<br> مـــن: نگــو این حـــرفارو من قلبـــم ضعیـــفه!<br> آقـــا یههههو صدا مـــامـــانش اومد: مــــاهان زنگ زده!!!! فنچـــول بیـــا پایین بینیــــم!<br> مـــن که لال شدم! مخــاطبٍ خاص: یــــا حضــرتٍ عباس!!!! امیـــــر خدا بگم چیــــکارت کنه!!!! ای خداااااااا اَ دستـــه دیوونه بازیـــایٍ تو من چیکا کنــــم؟؟ قطع کـــرد!<br> خدا داداششُ نیگه داره فک کنم قضیـــه رو فهمیده یه جوری ســر وته شو هم آورده وگــرنه داســتان داشتیــــم با این خانـــوممم:) text/html 2013-01-19T19:25:09+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی خاطرات خنده دار 2 http://p-gogoli.mihanblog.com/post/163 اقا یه روز رفتم فیسبوك دختر همسایه بهد از اشنایی پرسیدم خونتون كجاست؟<br> خیلی با كلاس گفت تجریش <br> منم در جواب عكسمو فرستادم دیروز مجلسش بود خدا بیامرز دختر خوبی بود<br><br>یکی از تفریحات سالمم اینه که اسم پدربزرگامو جمعه ها واسه برنامه ی فیتیله جمعه تعطیله می فرستم...محمد رضا و علی اکبر دو ساله <br> text/html 2013-01-18T19:36:21+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی خاطرات خنده دار http://p-gogoli.mihanblog.com/post/166 هفته ی پیش میخواستیم بریم شهرستان مامانم رفت مسواكامونو اورد گفت هركی بگه مسواكش چه رنگیه بذاره تو وسیله های خودش من:آبیه واسه منه<br> مامانم:خب این سبزم كه واسه منه <br> خواهرم:نارنجیم واسه منه<br> بابام:نه بابا نارنجیه واسه منه<br> خواهرم:نــــــــــــــــــــــه بابا نارنجیه واسه منه من با نارنجیه میزنم<br> بابام:خب منم كه با نارنجیه مسواك میزنم ااااااااا پس بگو چرا هروقت میرفتم مسواك بزنم خیس بود قبلش تو زده بودی<br> خواهرم تو دستشویی گلاب به روتون درحال عق زدن : نـــــــــــــــه عـــــــــــق بابا خیلی بد عــــــــــــــــــــق چندشم عــــــــــــــــــــــــق!!بله دیگه كاشف به عمل اومد اینا 2ماه از یه مسواك مشترك استفاده میكردن!!!<br><br><br>عاغا ی روز داشتم أ دانشگاه برمیگشتم چشتون روز بد نبینه ی چند تا از ای گودزیلاها افتاده بودن ب جون ی خودپرداز<br> یکیشون ی کارت تلفن کرد توش بعدشم محکم زد رو خودپرداز گف اه چرا پول نمیده<br> ب قرآن ما بچه بودیم جرأت نمیکردیم بریم سمت ماشین حساب چ برسه...<br> ن خدا وکیلی شمام بچه بودین سمت ماشین حساب نمیرفتین یا فقط من اینجوری بودم:-p <br><br>چند وقت پیش به خاطر بارش برف تمام مدرسه‌ها تعطیل بود,یه گودزیلا تو فامیل داریم گیر داده بود می خواست بره مدرسه.هی ما می گفتیم گودزیلا جان هیشکی نمی ره مدرسه...گودزیلا می گفت نه معلم ما پوتین داره حتما میاد <br><br>مامان بزرگم زنگ زده بود واسه داداشم که سربازیه ، شماره رو گرفته بود، هی میگفت :<br> ننه صدای نوارتو کم کن بفهمم چی میگی ،<br> ننه گوشام سنگینه ،<br> ننه صدات واضح نمیاد ،<br> صدای نوارتو کم کن !!<br> کنجکاو شدم ببینم چه خبره ،گوشی رو ازش گرفتم دیدم یه ساعته داره با پیشواز ایرانسل حرف میزنه ! <br> text/html 2013-01-18T19:21:56+01:00 p-gogoli.mihanblog.com سجاد خاویی خاطرات خنده دار http://p-gogoli.mihanblog.com/post/162 یه استــاد داریــم کچــل و بـداخلاق .امـــروز سـر کلاس دانشگــاه کلاســش کوچیــک بود ســریع پر شــد. بعــد یه دخــتره از وســط اومـد تا تـه کلاس دیـد جـا نیســت بر گــشت . یهـو استــاد گفــت چـرا نمیشینـــی؟؟؟؟؟<br> گفــت اســتاد جا نیســت کجــا بشیــنم آخـــه ؟؟؟؟<br> اســتاد گفــت بیا بشــین رو ســـــــــــر من :|<br> منــم کــه ســرم تــو کار خــودم بود یهــو ســرم رو اوردم بـالا گفتــم : اســتاد اونجــا کــه لیـــــــــز مــی خــوره !!!!!<br> کلاســی رو میگــی کــه کسـی جرأت خنـــدیدن نــداشت. منفـــجر شــد<br> کلا رف رو هــــوا !!!